تبليغاتX
مایکل جکسون

مایکل جکسون

The King Of Pop


Have you seen my Childhood
I'm searching for the world that I
Come from
'Cause I've been looking around
In the lost and found of my heart...
No one understands me
They view it as such strange eccentricities...
'Cause I keep kidding around
Like a child, but pardon me...
People say I'm not okay
'Cause I love such elementary things...
It's been my fate to compensate,
for the Childhood
I've never known...

Have you seen my Childhood
I'm searching for that wonder in my youth
Like pirates and adventurous dreams,
Of conquest and kings on the throne...

Before you judge me, try hard to love me,
Look within your heart then ask,
Have you seen my Childhood

People say I'm strange that way
'Cause I love such elementary things,
It's been my fate to compensate,
for the Childhood I've never known

Have you seen my Childhood
I'm searching for that wonder in my youth
Like fantastical stories to share
The dreams I would dare, watch me fly


Before you judge me, try hard to love me
The painful youth I've had

Have you seen my Childhood


کودکیم را دیده ای؟

من در جستجوی جهانی هستم که از آن آمده ام...

چرا که (همیشه) در زیر و بم قلبم به دنبالش بوده ام...

اما هیچکس مرا نفهمید...


آنها مرا عجیب می پندارند...

به این دلیل که تنها شوخ طبعی ام را حفظ کرده ام...مانند یک کودک،

پس مرا ببخشید...


مردم میگویند حالم خوش نیست...

چرا که چیزهای ساده را دوست  میدارم...

این تقدیر من است که تاوان کودکی از دست رفته ام را بدهم...

که هرگز نشناختمش...

آیا کودکی مرا دیده ای؟

من به دنبال  شگفتگی در کودکی ام می گردم

مانند دزدان دریایی و رویاهای هیجان انگیزشان...

و پیروزی ها و شاهانی که بر تخت هایشان تکیه زده اند...

 پیش از آنکه درمورد من قضاوت کنی،سعی کن که دوستم داشته باشی

به درون قلبت نگاه کن و از خودت بپرس،

آیا کودکی ام را دیده ای؟

مردم می گویند عجیب و غیر عادیم

چرا که چیزهای ساده را دوست  میدارم...

این تقدیر من است که تاوان کودکی از دست رفته ام را بدهم...

که هرگز نشناختمش...


آیا کودکی ام را دیده ای؟

من به دنبال  شگفتگی در کودکی ام می گردم

مانند داستان های خیالی که در ذهن دارم

رویاهایی که دلم می خواست انجامشان دهم،پروازم را تماشا کن...

پیش از آنکه درمورد من قضاوت کنی،سعی کن که دوستم داشته باشی

چه کودکی دردناکی داشته ام...

آیا کودکی ام را دیده ای؟

ترجمه:فاطمهMJ



نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 23:15 توسط فاطمهmj| |

حسادت...!

به راستی این واژه چه مفهمومی میتونه داشته باشه...که اینهمه در این آهنگ مورد تاکید قرار میگیره..


And who gave you the right to shake my family tree

And who gave you the right take

Intrusions to see me

 

And who gave you the right to hurt my family

And who gave you the right to hurt my baby

She needs me

And who gave you the right to shake my family tree

You put a knife in my backShot an arrow in me!

 

Tell me are you the ghost of jealousy

The ghost of jealousy


خانواده...کلمه ای که مایکل سرسری از کنارش نمیگذره و در آهنگش بیان میکنه که حسادت حتی میتونه باعث بشه یه خانواده آسیب ببینه و گسسته بشه..پس میگه شما چرا میخواید به من و خانوادم صدمه بزنید؟ چه کسی به شما حق ورود به مسائل خصوصی من رو داده؟ و بعد چیزهایی از قبیل تهدید و فشار بر خودش رو با نمادهای چاقو و شلیک بیان میکنه

 You put a knife in my backShot an arrow in me!

و البته ..

Don't understand it

با این جمله چی رو میخواد بفهمونه؟ اینکه هر کلامی، هر حرکتی، هر نشانه ای،و خلاصه هر فکر و هدفی برای همه کس قابل فهم نیست. و فهم اون حتما و حتما در گرو دقت و توجه وعدم سطحی نگیریه که حاصل میشه...

به نظر شما مایکل فقط میخواد این بدی ها رو نشون بده و بره؟ هرگز چنین نیست...همونطور که در ویدئوی این آهنگ میبینید ،میبینید که چطور مایکل همان روح های زشت و پلید رو که اون مرد عجیب و ترسناک خوانده بود با هم یکی و هماهنگ میکنه و نشون میده اون شادی و شوری که در اونها هست در آدمهای زنده نیست.و اونطور که یک انسان میتونه خطرناک باشه اونها نیستند.اون مرد فکر میکرد که بر همه برتری داره ولی با ددین درون زشت خودش به واقعیت خودش پی برد.او همیشه سعی داشت خودش رو فریب بده و به بعد دیگه خودش توجهی نمیکرد،غافل از اینکه همون قسمت از وجودش بود که داشته کنترلش میکرده.و در اواخر فیلم میبینیم که وقتی او به درون زشتش واقف شد خودش رو از پنجره به بیرون پرتاب میکنه،چون نتونسته از پس درک حقیقت بر بیاد و اونو بپذیره..

و یه نکته دیگه هست اینه که میبینیم بچه هایی که شاهد صحنه ی رقصیدن ارواح به همراه مایکل هستند با لذت و شادی خاصی صحنه رو تماشا میکنند ولی خانواده ی اون بچه ها و کسانی که بزرگترند در ترس و اضطرابی عمیق فرو رفتند.کودکان شادی و سرخوشی شگفت انگیزی دارند که هیچ چیز در این دنیا نمیتونه اونا رو از این خوشی دور کنه.همین بی دلیل شاد بودنشونه که در مواجهه با ارواح به جای دلهره فقط میخندند..!

تفاوت اونها با دیگران در چیه؟ در نحوه ی نگاه به مسائل...اینکه هر چیز بد و شومی رو به برترین شادیها و خوبی ها مبدل میکنند.اینکه اونا اینو یاد گرفتن که میشه به هر چیز بد و زشت این دنیا طور دیگه ای نگاه کرد و زیبایی هاشونو دید...درسی که امیدوارم ما بزرگترا از یاد نبریم..هممون روزی یه کودک پاک و زیبا بودیم...و این زیبایی همیشه و همیشه یه جایی گوشه ی قلبمون منتظره تا به سراغش بریم...



Think about the generations and say that
  we want to make it a better place for our children

  and our children's children,
so that they know
it's a better world for themit's a better world for themit's a better world for them


بهار زیبا در راه است....

دستان شکوهمند بهار یارتان ...


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 12:10 توسط فاطمهmj| |

Ghosts   در بر دارنده ی مطالب عمیقی از این جهان و جهان ماورا و مسائل انسانی و معنویست و من در چند قسمت قصد دارم به بررسی نکته های اون بپردازم.ابتدا اگر به متن شعر نگاهی بیندازیم به جملاتی جالب بر می خوریم.در ابتدای شعر صحنه ی حضور روح ها و آمد وشد آنها توصیف می شود.گویی همانند انسان ها در حال زندگی در جهان خودشان هستند. و در نیمه های شعر پیام حقیقی مایکل جکسون آغاز می شود.در انجا که می گوید:

Tell me are you the ghost of jealousy

بهم بگو آیا تو روح حسادت هستی؟


هدف از بیان این جمله چه بوده؟ آیا این نبوده که مایکل میخواسته حسادت را همانند روحی سرکش توصیف کند.که خشم او را هیچ چیز جلودار نیست.. حسادت ریشه ی تمام نابودگری ها و کینه هاست.وقتی که کسی نتواند بالا رفتن تو را ببیند و تو را یک مانع برای خودش حس کند دیگرهیچ چیز جلودارش نیست از تصمیمی که برای نابودی تو گرفته.حسادت روحی قوی دارد که اگر انسان نتواند در برابرش مقاومت کند موجب ضربه زدن به بقیه خواهد شد.و در جمله های بعد ارواح رو به سگ هایی تبعید شده تشبیه میکند.و میگوید چه کسی تو را برای ترساندن من و خانواده ام فرستاده است؟ میدونید چه کسی این روح های شیطانی رو سراغ ما میفرسته؟ با اندکی تامل به پاسخ خواهید رسید دوستان...

کلمه ی ghost به دو معنی به کار میره هم به معنای "روح" و در معنای عمیقتر "حسادت" معنا میده.و اگر به ویدئو دقت کرده باشید صحنه های ابتدایی فیلم گفتگویی بین مایکل و مردیست که مایکل را به فریبکار بودن متهم میکند.دلیل این اتهام چیست؟ بله،به خاطر حسادتیست که این مرد به او می ورزد.در واقع این حسادت موجب شده تا روح حقیقی پلید مرد همانطور که در اواخر فیلم میبینیم در آینه دیده شود.( صحنه ای که مایکل آیینه ای را در مقابل مرد نگه میدارد و مرد چهره حقیقی خودش را در آینه میبیند.) و می گوید ببین ،حالا تو ترسناکی یا من؟!

ادامه دارد....

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 22:2 توسط فاطمهmj| |


ایمانت را حفظ کن

اگر صدایت را تا جایی بلند کنی

که به (گوش) درونت برسد،

تا جایی به قلب (مرکز) وابستگی هایت

و بهانه هایت...

 

و تو می توانی کلماتی را بیان کنی

که آنها را دریافته ای،

اما، قدرت در باور (ایمان) است

پس شانسی به خودت بده

 

تو می توانی...

از بلندترین کوه ها بالا بروی

و در ژرف ترین دریاها شنا کنی

همه ی چیزی که که نیاز داری این است: ،خواستن

و اندکی اعتماد به نفس

 

پس ایمانت را حفظ کن

نگذار کسی فریبت دهد

تو باید بدانی...

این خوب است که به سوی رویاهایت پیش بروی،

تا از درون زمین بیرون بیایی

ایمانت را حفظ کن،آری عزیزم

چرا که این مهم ترین مسئله است

پیش از آنکه خود رایی تو پیروز شود

درونت را باور کن

و اهمیتی ندارد که چه اتفاقی می افتد

تو می توانی یک برنده باشی

اما ، باید ایمانت را نگه داری

پس برای حفظش بکوش برادر

تو به دستش خواهی آورد

 

و زمانی که به امنیتی فکر می کنی،

که تو را به خانه سوق می دهد،

به تنها جایی که وقتی کاملا تنهایی آرزویش را داری

 

و تو می توانی با احساست پیش بروی

به جای آنکه به پیشامدها دل ببندی

و اما قدرت در باور است

پس به خود یک شانس بده

 

من می دانم که تو می توانی،

میان آبها سفر کنی

و بر بلندای آسمان شناور شوی

هر راهی که انتخاب کنی می توانی به آن برسی

اگر تنها تلاش کنی

 

پس، ایمانت را حفظ کن

اجازه مده هیچ کس شکستت دهد برادر،

تنها چشمت را به پاداش نیکی که می گیری بدوز

و به قدم هایت...

که بر زمین بر میداری

ایمانت را حفظ کن

چرا که آن مهم ترین چیز زمانه است

پیش از آن که غرورت پیروز شود

 

من به برادرم گفتم که چطور اینکار را درست انجام دهد

سرت را بالا بگیر و به جهان نشان بده

که به افتخار دست یافته ای

برای چیزی که می خواهی تلاش کن

نگذار در راهت خللی ایجاد کنند

تو می توانی بهتر باشی

و برای این باید ایمان داشته باشی

و به آن دست خواهی یافت

 

من می دانم که حفظ ایمان،

به معنای آن است که هرگز در راه عشق رهایش نکنی

قدرتی که عشق دارد این است که،

راه را هموار می کند

پس بسازش...

درستش کن...

 

ایمان را حفظ کن

مگذار کسی فریبت دهد برادرم

تو باید بدانی که چه خوب است...

که به سوی رویاهایت بروی

تا از زمین بیرون بیایی

 

ایمانت را حفظ کن عزیزم، آری

چرا که مهم ترین چیز است

پیش از آن که غرورت پیروز شود

بهتر است که برخیزی و مانند کسی باشی

که می خواهد کار درستی بکند

برای بقیه ی عمر خود به مانند نادان ها نباش

برایش کار کن...

و روزی به آن خواهی رسید

به سوی چیزی که می خواهی برو

و ایمان را فراموش نکن

 

به خودت نگاه کن

و کاری که الان داری انجام می دهی

برای یک لحظه به عقب برگرد

فقط برای اینکه خودت را بشناسی

به زندگیت سر وسامان بده

و طریقه ی زندگی هر روزت

خودت را یکی کن

چرا که می خواهی ایمانت را نگه بداری

  ذهنت را باز کن

پیش از اینکه زوال یابد

بعضی چیزها که  در زندگیت بهترینند را باید تنها گذاری

برو به سوی چیزی که می خواهی

اجازه نده در راهت خللی ایجاد کنند

می توانی این اتفاق را ایجاد کنی

اما...

اول باید ایمان داشته باشی

حالا،حالا

من به تو خواهم گفت برادرم

که چگونه کاری درست بکنی :

سرت را بالا بگیر

و به جهان نشان بده که موجب افتخاری

برو به سوی چیزی که می خواهی

نگذار آنها در مسیرت خللی ایجاد کنند

تو می توانی یک برنده باشی

اگر که ایمانت را نگه داری

خودت را درست کن

و فکرت را بر ذره ذره ی هدفت متمرکز کن

و تو به عزت نفس دست خواهی یافت

تو مرا زمان زیادی است که می شناسی

و می دانی که من بازی (این حرفها به منزله ی سرگرمی نیست) نمی کنم

آن را فرا گیر چون مشتاقش هستی

اما برای این کار باید ایمان داشته باشی...

ترجمه: فاطمهMJ

 

  

این آهنگ دوازدهمین ترانه از آلبوم "Dangerous" است.مایکل در این آهنگ به مسئله ای اشاره می کند که از نظرش پر اهمیت ترین چیز در زندگی هر انسان است.چرا که به واسطه ی ایمان و اعتقاد قلبی است که اهداف انسان حاصل می گردد. اعتقاد به کاری که می کنیم مهم ترین پایه ی اعتماد و امید به نتیجه ایست که انتظارش را داریم.حال آنکه ممکن است برخی افراد بخواهند در مسیری که پیش رو داریم سنگ اندازی بکنند، ولی در نهایت این قدرت باور و یقین است که پیروز می شود.این اعتقاد می تواند در هر چیز وجود داشته باشد.اعتماد و باور به پروردگار،عشق،دوستی،آزادگی،برابری و هر نیکی دیگر.به عبارت دیگر عنصر اصلی که ما را از دست یابی به مقصودمان منحرف می کند نداشتن ایمان کافی و روحی متزلزل است.انسان بدون ایمان همانند دانه ای بی گل است که از هجوم باد و باران و آفتاب در امان نیست.

از طرفی مایکل این آهنگ را در حالی در لیست اصلی آلبومش قرار داد که شدیدترین سخن ها علیه او بازگو می شد.و او همچون گذشته با تاکید بر این مسئله که هیچ چیز نمی تواند ایمان او را متزلزل کند سعی در بازگویی حالات درونی خود دارد.و مسئله ی مهم تر این است که با وجود سخت گیری و فشار گروهی فریبکار مایکل بر موضع و اعتقاد قلبی خود پا فشاری می کرد.امیدوارم اهمیت این موضوع را دریابید که مایکل جکسون همیشه از طرف عده ای خاص تحت فشار قرار می گرفت.اگر کسی مشتاق به دانستن و شناختن آنها و مسائل پیرامون آنهاست من همیشه حاضر به پاسخگویی و بحث پیرامون این مسئله ی مهم هستم.نتیجه ی کلی واساسی این است که "ایمان" نوریست که درون انسان را درخشنده می کند و او را بالا می برد.

متن اصلی آهنگ در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 23:30 توسط فاطمهmj| |

درود دوستان عزیز...

همونطور که در پست قبل گفتم توجه و دقت دوباره به آهنگای مایکل می تونه دریچه ی دیگه ای رو رو به ما باز کنه.آهنگایی که اگه هر کدومشون رو با نگاهی دیگه ببینیم بدون شک به نکات ریز و جالب توجهی بر میخوریم.هممون میدونیم که صرف نظر از گیرا بودن ریتم و ملودی کارهای مایکل، اشعار و سبک کنار هم گذاشتن کلمات و نشون دادن اونها به صورت یک روال داستانی تا رسیدن معانی شعرها به ایده ی مورد نظر مایکله.

من هم میخوام در این پست و پست های آینده به این بعد بیشتر توجه کنم و آهنگ ها و یا احیانا کلماتی که از اشعار و گفته های مایکل نا گفته مونده رو بازگو کنم.یکی از آهنگهایی که فکر کنم چیز زیادی دربارش نخوندید یا نشنیدید آهنگیه به اسم DS .راستش اوایل که به این آهنگ گوش میکردم فقط به ریتم تند و متفاوتش نسبت به بقیه آهنگا توجه داشتم،بدون اینکه فکر کنم خب این چه اسمیه که مایکل واسه آهنگش انتخاب کرده؟ DS!

ولی بعد به خودم گفتم مگه ممکنه آوردن همچین کلمه ای بی دلیل بوده باشه...مسلما نه...




DS  به قولی  اشاره دارد به  بازپرس قضایی سانتا باربارا که در جریان اتهام جنسی مایکل  رای بر بازرسی کامل  مایکل  را داد .نام کامل او Tom Sneddon (که در آهنگ  به نحو  زیرکانه ای Dom Sheldon  نام گرفته) می باشد.اینکار او  و دارو دسته اش موجب  سرخوردگی  مایکل  شد و چندی  بعد در پاسخ به این  واقعه  مایکل  با ساخت این آهنگ  اعتراض و انزجار خود  را  نسبت به آنها ابراز کرد. در این آهنگ  روحیه ی ستیزه جوی او کاملا پیداست و از حقایقی پرده برداشته می شود که  بی شک  دل هر انسان آگاه و آزاد اندیشی را به درد می آورد.حقایقی که با نگاهی اجمالی به گذر تاریخ  می توان به آنها پی برد.به راستی به نظر شما عمق درد انسانی که بی تفاوت  نمی زید چقدر است؟

بله، او زخم خورده ی چنین نسلی است...

نسل آزادگان و اندیشه ورانی که با نبوغ خود قادر به 

یگانه ساختن جهانی هستند...

بی غمی درد بزرگیست که دور از ما باد...



D S


آنها میخواهند من ستیزه جو را بگیرند

زنده یا مرده !

تو می دانی که او سعی دارد غافلگیرانه  مرا به زیر بکشد

من اطمینان دارم او ماموریتی د ر CIA  دارد

او نیمی از کارهایی را که می گوید انجام نمی دهد

  Dom Sheldon is a cold man

.....................

 او در هر صورت  از چیزی ترسیده است

او به هیچ وجه متوقف نخواهد شد مگر اینکه بخواهد حرفهای سیاسی بزند

او فکر میکند  وجود  او موجب  گرم شدن  (پر شور) BSTA  اش  می شود

(Boston Securities Traders Association) :BSTA

من مطمئنم او تا به حال زندگی اجتماعی را تجربه نکرده است

تو فکر می کنی او با KKK  همدست باشد؟

 KKK : Ko Klux Klan (انجمنی متشکل از سفید پوستان که  عقایدی نژاد پرستانه بر ضد سیاه پوستان دارند.)

من مطمئنم مادرش هیچگاه به او درباره ی نیکی چیزی نگفته است

او تنها رای تو را برای باقی ماندن در TA.  می خواهد

TA: (Territorial Army)

او نیمی از کارهایی را که می گوید انجام نمی دهد

  Dom Sheldon is a cold man

..............................

 آیا او پیغام هایی را برای FBI  فرستاده است؟

آیا او می پرسد که اینکار را انجام دهد یا بمیرد؟

  

Dom Sheldon is a cold man 

          ترجمه: فاطمه MJ

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 19:15 توسط فاطمهmj| |

درود بر عاشقان حقیقی او....

تا به حال به ارتباط  مفهومی عمیق بعضی آهنگای مایکل در آلبوم های مختلفش دقت کردین؟ و میدونین که انتخاب و گذاشتن این اهنگ ها بی دلیل نبوده.مایکل از ابتدا خط مشخصی رو دنبال می کرده و میدونسته داره چطور سنگا رو رو هم میچینه...حتما تا حالا متوجه هم مفهوم بودن شگفت آور بعضی اهنگا شدین..همونطور که میدونید مایکل کسیه که نه تنها به ترانه های عاشقانه و لطیف پرداخته بلکه پایه اصلی آهنگ هاش از درون مایه اعتراض و نقد برخورداره.حتی در عاشقانه های مایکل اگر به تفسیر دقیق هر کلمه بپردازید حتما نشانه های عجیب و باور نکردنی از اعتراضات معمول مایکل پیدا می کنید.


سیر صعودی این اعتراض ها روز به روز افزایش پیدا کرد تا در آلبوم "HIStory" که میبینید اوج فریادهای مایکله.(که البته دلیل گنجاندن اینهمه ترانه نقادانه در این آلبوم بی دلیل نیست).و در آلبوم "Invincible" همونطور که از نامش پیداست این روند ادامه داره و چه بسا شدیدتر هم شده.(حتما میدونید که هنگام انتشار آهنگ های این آلبوم مایکل با مشکلات عجیب و غریب و بی سابقه ای رو به رو شد و بسیاری از آهنگ های این آلبوم منشر نشد.) نه به هیچ وجه فکر نکنید که بر اساس اعلام برخی رسانه ها عدم همکاری سونی به خاطر ضعیف بودن کارها بود.بلکه دلایل محکم و ریشه داری موجب این اتفاقات شد .(امیدوارم که به این موضوع خیلی جدی فکر کنید) تک آهنگی که در آلبوم در این زمینه جلب توجه میکنه آهنگ "Threatened " هست که تشابه کمتری با دیگر آهنگ های آلبوم داره و نقطه نظر اصلی هم همینه.(پیشنهاد می کنم دوباره و از زاویه دیگه به این آهنگ نگاه کنید)


همونطور که گفتم در آهنگ های لطیف مایکل هم نشانه هایی پیدا میکنید.مثلا آهنگ "invincible" که برخلاف مضمون احساسی اون، نام آهنگ به نحوی ایهام گونه انتخاب شده...یعنی در فضای شعر مایکل در حال سخن گفتن در رابطه با معشوق خودشه ولی اگر کاور آلبوم رو مشاهده کنید بر روی چشمان مایکل این کلمه نقش بسته که بیننده پیش از شنیدن این ترانه فکر می کنه این اهنگ درباره ی خود مایکل و مفهوم تسخیر ناپذیری در برابر تهدید هاست.( که منظور اصلی هم قطعا همینه) ولی در ترانه گفته میشه که علت دست نیافتنی بودن معشوق تسخیر ناپذیری اوست.


این روند زنجیر وار در آهنگ ها ادامه داره تا در "This Is It" به کمال میرسه.این سه کلمه ی کوتاه بیانگر دنیایی از کلمات ناگفته ی مایکلند و انتخاب بسیار هوشمندانه ای برای یک رویداد خارق العاده است...this is it در بر دارنده ی مفاهیم زیادیه که امیدوارم ساده ازش نگذرید.این آهنگ هم از ترانه های به ظاهر عاشقانه و در واقع گوینده ی حرفهای دیگریست


به نظر شما این سه کلمه چه معانی میتونن داشته باشن؟ دوباره و دوباره به ترکیب شگفت آور این سه کلمه فکر کنید .بدون شک با دنیای جدیدی از مفاهیم رو به رو میشید...


"اینو بدونید که کلمات گر چه حقیر از گفتن حقایقند،ولی میتونن برای تلنگر

و گشودن راه های ذهنمون کافی باشن.به کلمات اونطوری که به ظاهر

نوشته یا گفته میشن نگاه نکنید.این خیلی مهمه...خیلی خیلی زیاد..."


Merry Christmas Dear Michael

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 18:18 توسط فاطمهmj| |


ما حدودا ساعت 9 صبح به اونجا رسیدیم و مردم زیادی رو دیدیم که اونجا منتظر بودند ودرباره این اتفاق با هم صحبت میکردند.من بعضی از دوستانم رو اونجا دیدم.و درباره تجربه ای که داشتم برایشان گفتم  و برای آنها بسیار جالب بود که من آنقدر نزدیک مایکل شدم..،وقتی مشغول صحبت با دوستانم بودم یک عکاس آمد وخواست تا مصاحبه کنم و تعدادی سوال از من درباره مایکل پرسید.و من صمیمانه پاسخ دادم : " من با تمام وجودم عاشق مایکل هستم.او قلبی جوان و پر احساس دارد و  ما از لحظه ی اولی که  او را دیدیم تا به حال  در کنار او بوده ایم"

او از من درباره اثبات بیگناهی مایکل پرسید و من فقط گفتم که بسیار خوشحالم و از خداوند برای این عدالت و اتحاد مان سپاسگزارم...!

ما دیدیم که بلیط ها در اطراف Earls Court که اسمش Carlton Hilton Hotel بود به فروش میرسند.بنابراین دوستانم و من با عجله برای پیدا کردن مکان فروش رفتیم اما این کار سختی بود و حدودا 20-30 دقیقه طول کشید .در طی  راه رفتن طولانی ما یک sms  از یکی از دوستانم دریافت کردم که میگفت بلیط ها در Piccadilly در کافه ی Café de Paris عرضه می شه.بنابراین ما به طرف اونجا رفتیم ولی فهمیدیم بلیط ها درمکانی دیگه به فروش میرسند،بعضی از طرفداران از این موضوع بسیار عصبی شده بودند. و بعد از تمام آن اتفاقات ما شنیدیم که مراسم لغو شده است.این یک سردرگمی وحشتناک برای ما بود که نمی دونستیم مراسم برگزار خواهد شد یا نه.ما تصمیم گرفتیم به Earls Court برگردیم و در اونجا تجمع کنیم.

روز خیلی گرمی بود و من جاکتم رو در آوردم و در کیفم گذاشتم . طرفداران به یکدیگر ضربه می زدند و جمعیت فشرده شده بود.ما  نزدیک به 5 ساعت بیرون Earls Court ماندیم و منتظر رسیدن مایکل بودیم.حوالی 7.30 ما تصمیم به ترک اونجا گرفتیم چون با چند بادیگارد صحبت کرده بودیم و اونها گفته بودند ما باید 30 دقیقه  زودتر اونجا رو ترک کنیم تا بعدا  بتونیم  وارد سالن بشیم.من خیلی ناراحت شده بودم چراکه مایکل 30 دقیقه دیگه به اونجا می رسید و من مکان بسیار مناسبی رو برای دیدن مایکل اتنخاب کرده بودم.

یکی از عکس های گرفته شده توسط سیندی

وقتی داخل شدم و نگاهی به جمعیت انداختم باید بگم جمعیت انبوه و عظیمی جمع شده بودند،هواداران همه جا بودند.من میتونستم اونها رو در هر نقطه ای ببینم. از لحظه ای که در آنجا نشستیم می تونستیم شعار ها و فریادهای مردم برای مایکل رو بشنویم..این کار احساس شگفت انگیزی رو ایجاد کرده بود،چون می دونستیم همگی تنها برای یک هدف در انجا جمع شده ایم..! دیدن مایکل جکسون !

بقیه هم دقیقا همین حس من رو داشتند .من هنوز به خاطر میارم که تنها چند اینچ با مایکل فاصله داشتم و شانس این رو داشتم که با مایکل  دیدار کنم و با او حرف بزنم.تمام لحظاتی که در سالن نشسته بودم ذهنم رو تنها بر مایکل متمرکز کرده بودم.من احساس عجیبی داشتم از اینکه نزدیک به کسانی بودم که اونها هم حسی شبیه به من رو تجربه کرده بودند.

دوست داشتن مایکل بی قید و شرط،حمایت از او بی قید و شرط و  وفادار بودن به او بی هیچ قید و شرطی...در طی سال هایی که یک طرفدار بودم و در اتفاقات زیادی از مایکل جکسون در اروپا بودم دیدن طرفداران دانمارکی ،نروژی ، فرانسوی ، آلمانی ،هلندی ،بریتانیایی و طرفداران روسی به من ثابت کرد که هدف  مشترکمان این است: "مایکل جکسون"

نمایش با اجرای آهنگ “Déjà vu”  از آخرین آلبوم بیانسه “Bday”  شروع شد.او با قدرت زیادی می خوند و من در حین اجرا بر جای خودم می رقصیدم ،او یکی از برجسته ترین های اون بعد از ظهر بود.او با لباس قرمز درخشنده ای که پوشیده بود  بر استیج می درخشید و موهایش کاملا باز بود.

نمایش بسیار خوب پیش می رفت و اما بدون حضور بیانسه،کریس براون و مایکل هرگز اون جذابیت خاص رونمی یافت!  آنها در تمام طول نمایش می درخشیدند و فوق العاده بودند. و اما لیندسی لوهان به عنوان میزبان نمایش خوبی ارائه نداد.او برخی حرکاتی که قرار بود انجام دهد یا بعضی از کلماتی را که می بایست بیان می کرد فراموش کرد.من برای او خیلی متاسف شدم چرا که او می خواست کار خوبی ارئه دهد ولی بسیار دستپاچه و سردرگم بود و همه چیز زمانی بدتر شد که مردم و طرفدارها شروع به هو کردن او کردند...

کریس براون با اجرای تریلر که به منظور  بزرگداشتی برای  مایکل در نظر گرفته شده بود بر صحنه حاضر شد."تریلر" ، آلبومی که هم اکنون 25 ساله  می شد .آلبومی که تا ان زمان بیش از 104 میلیون نسخه از آن به فروش رفته بود.در طی اجرا همگی ایستاده بودند و شعار می دادند و فریاد می زدند.،نمایش واقعا با شکوه انجام شد و او کار خوبی ارائه داد.

یکی از عکس های گرفته شده توسط سیندی

ساعت 10:30 بعد از ظهر بود  که مایکل بر صحنه ظاهر شد.ما از اتفاقی که قرار بود بیفتد هیجان زده بودیم.من نمی تونستم بر جای خودم بنشینم و فریاد "مایکل،مایکل" سر داده بودم.(من و دوستانم 58 بار نام "مایکل" رو فریاد زدیم! ) و  وقتی که بیانسه به روی استیج آمد و حضور مایکل را به ما اعلام می کرد من دیگه حضور خودم  رو حس نمی کردم.من نمی تونستم از جیغ کشیدن دست بردارم،قلبم  به شدت می زد و اشکهام سرازیر شد و تمام مدت بدنم می لرزید.من دوباره شاهزاده ام رو ملاقات کردم اما این بار خیلی دورتر از بار قبل.او بسیار بشاش و گرم بود و وقتی حرف می زد صدایش بسیار زیبا و آرام بود.وقتی حرف می زد گرمای عجیبی درون خودم احساس می کردم.من چند عکس از مایکل گرفتم که احساس غرور و افتخار زیادی به من می داد.اندکی بعد مایکل به همراه جمع زیادی آهنگ We Are the World را اجرا کرد.من سعی کردم اجرا رو ضبط کنم اما خیلی مشکل بود چون نمی تونستم چیزی رو ببینم ولی  می شد در فیلم او رو برای لحظات کوتاهی دید و این تنها چیزی بود که اهمیت داشت!

بعد از اجرا من از افراد زیادی شنیدم که مراسمی در ادامه برقرار می شه و من به دنبال پیدا کردن آدرس مکان برگزاری اون بودم ،ولی بعدا تصمیم گرفتم که به اونجا نرم.وقتی ما از سالن بیرون اومدیم و  در بیرون سالن با جمعی از دوستانم درباره مراسم حرف می زدیم ماشین مایکل از کنار ما عبور کرد.من هر چه که در دست داشتم رو پرت کردم و به دنبال ماشین دویدم و سعی کردم از پنجره ماشین به داخل نگاه کنم.من به شیشه ضربه ای زدم و برای مایکل دست تکان دادم و او به من نگاه کرد و من  زیر لب زمزمه کردم : "دوستت دارم مایکل" و  او بوسه ای سمت من فرستاد و گفت : "من بیشتر دوستت دارم" اون لحظه یکی از بهترین لحظات زندگیم بود.نزدیک بودن به ماشین مایکل و اینکه تونستم بهش دست بزنم.می خواستم نزدیکتر بشم که توسط جمع زیادی از طرفداران که سعی می کردند به ماشین نزدیک بشند به عقب کشیده شدم.من سعی می کردم بر جای خودم بمونم و در حالی که ماشین به سرعت دور می شد پیاپی فریاد می زدم "مایکل دوستت دارم" و این اخرین دیدار ما بود.طرفدارها یکی پس از دیگری به زمین می افتادند و مردم همچنان به دنبال ماشین می دویدند.ما می دونستیم که باید به سرعت به هتل مایکل بریم تا بتونیم یه بار دیگه مایکل رو ببینیم.من ساعاتی بعد به خونه بر می گشتم و می خواستم پیش از رفتن به سوئد  برای آخرین بار مایکل رو ببینم...!

تقریبا 300-400 هوادار بیرون هتل او تجمع کرده بودند و مایکل رو صدا می زدند.من اینکارو نکردم چون می خواستم به فرزندان مایکل که خواب بودن احترام بذارم.، نیروی امنیتی به ما گفت که اونجا رو ترک کنیم چون مایکل خواب است.اما من اونجا رو ترک نکردم چون مطمئن بودم اون دروغ می گه. بین ساعات 1:30 تا  5 صبح 40-50 نفر از هوادار ها اونجا رو ترک کردند.خبر رسید که قراره مایکل با جمعی از طرفداران به گفت و گو بنشینه اما این اتفاق نیفتاد و  به دلیل محرمانه بودن موضوع من نمیتونم دلیل کنسل شدنش رو شرح بدم .در عوض مایکل یکی از نگهبانان رو فرستاد تا به همه یک پیتزا بده.و این کلماتیه  که بادیگاردها به ما گفتند: "این از طرف مایکله!" این یک حرکت شگفت انگیز از مایکل بود که به فکر ما بود. و ما برای همیشه به خاطرش مفتخریم.و مایکل اگر تو داری این متن رو می خونی بدون که ما می خوایم سپاسگزاری صمیمانه و شادی وصف ناپذیر خودمون رو به تو اعلام کنیم، خیلی خیلی ممنونم مایکل! وقتی ماشین ون  برگشت همگی سوار شدیم و بر جاهای مخصوص که برای ما در نظر گرفته شده بود نشستیم ، و ما می دونستیم که این جای مخصوص برای هر کسی نیست. من هرگز این سفر رو فراموش نخواهم کرد.

این اولین باری بود که موفق شدم مایکل رو ببینم و هرگز این دیدار نزدیک با مایکل رو از خاطر نمی برم.او به من لبخند زد،دستش رو برایم تکان داد، به من گفت که دوستم دارد و من یک پیتزا از او گرفتم..! خیلی خیلی ممنونم! به امید دیدار مایکل !

با تمام عشقم...

"سیندی -یک MJ  فن  مفتخر  سوئدی"

ترجمه:فاطمه MJ


 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 18:57 توسط فاطمهmj| |

لندن -14 - 16 نوامبر 2006

با وجود 17 سال طرفدار بودن و شرکت کردن در 7 رویداد مهم مایکل جکسون ،این اولین باری بود که مایکل جکسون رو می دیدم.اولین دفعه نبود که در لندن بودم و بار چهارمم بود، اما تجربه ی جادویی که با دوستانم و طرفدارها از آخرین دیدار با  MJ به دست آوردیم چیزی بود که همگی حسش کردیم،دیدن مایکل با همدیگه و تجربه کردن این دیدار به همراه دوستام.

5.05 pm-14 نوامبر 2006

من از استکهلم تا لندن پرواز کردم و از اتفاقاتی که بعد از ظهر و اون شب در انتظارم بود هیجان و استرس زیادی داشتم.آخرین باری که در لندن بودم اکتر اوقات گروهی به گردش می رفتیم و از اونجایی که تنها سفر کردن رو دوست ندارم  و اونو بسیار خسته کننده می دونم تصمیم گرفتم دو تا از دوستام رو با خودم در این سفر همراه کنم.به محض پیاده شدن از هواپیما سرخط خبرها ی مایکل در مطبوعات رو دیدیم، عکس های او همه جا بود و اخبار کذایی روزنامه های زرد از مایکل همه جا به چشم می خورد. اما ما توجهی به آنها نداشتیم و یک پوستر زیبا بر جلد مجله "مترو" دیدیم که پیش از منفی نگری ها چاپ شده بود،آنها وجهه ای کاملا مثبت به همراه اخباری از خرید کردن مایکل در Topshop  چاپ کرده بودند که آنها را هم عقیده با ضایع شدن حق او نشان می داد.این موضوع ما رو خیلی خوشحال کرد با وجود اینکه می دونستیم این تنها مطبوعات نبودند که علیه مایکل بودند،وقتی که من در قطار نشسته بودم پیغامی رو از یکی از دوستانم دریافت کردم که می گفت مایکل در Hempel hotel  در bayswater  اقامت می کنه.اولش خیلی واسم سخت بود تا این قضیه رو درک کنم که آیا واقعا مایکل در  همون هتلی که ما هستیم اقامت می کنه؟؟؟؟ و بعد از سوالات زیادی که ازش درباره ی هتل پرسیدم  او گفت که مایکل فقط در اطراف هتل ما بود!!!

(ببینید در چه حد که درباره ی محل اقامت مایکل جکسون در اون مدت  هم شایعه پراکنی می کردن! محل اقامت پیش از سفر تعیین شده است ولی همونطور که می دونید چون او مایکل جکسونه باید این اخبار ها وجود داشته باشه تا بعضیا به نوایی برسند دیگه!!)

9.30 دقیقه بعد از ظهر-رسیدن به هتل محل اقامت من

ما یک ساعت دیرتر به هتل رسیدیم.مایکل به یک رستوران چینی به نام benihana  در خیابان kings رفته بود و 2 ساعت میشد که در آنجا بود، بعد ازاینکه چیزهایی برای خوردن برداشتیم با عجله به هتل او رفتیم و بیرون هتل هزاران هوادار را دیدیم که منتظر بازگشت او بودند.من از میان جمعیت عبور کردم و در این شلوغی  به دنبال بهترین نقطه بودم.مایکل  برگشته بود و من دیدم که دیگر نمیتوانم بیش از این بر نقطه ای که ایستادم بمانم  چون احساس میکردم دارم به عقب هل داده میشوم و  از یک طرف جاده به طرف دیگر  می رفتم.من خودم را داخل جمعیت کشاندم و در نهایت توانستم از کسانی باشم که در صف اول قرار می گرفت.

من پرینس و پاریس رو دیدم که به همراه پرستار خود از میان جمعیت عبور داده می شدند، آنها فوق العاده زیبا به نظر می  رسیدند.پاریس سر خود را بر شانه ی پرستارش گذاشته بود،به خاطر احترامی که برای حریم خصوصی مایکل  قائل بودم هیچ عکسی از آنها نگرفتم.چرا که نمی خواهم آنها را به تمام دنیا نشان دهم.اما با زیرکی عکسی از مایکل در حالی که داشت از اتومبیل خارج می شد گرفتم.او در حین راه رفتن دستش را تکان می داد و برایمان بوسه می دمید و وقتی که داشت به عقب بر می گشت با من رو در رو شد.من شکه شدم....او به من نگاه کرد و لبخند زد.من هرگز آن لبخند زیبا را فراموش نمی کنم و همه چیز را بسیار شگفت انگیز احساس کردم و بعد از آن اتفاق  پیوسته حس می کردم او دارد به آرامی به طرفم می آید...، من زیر لب کلماتی  زمزمه کردم و گفتم: "دوست دارم مایکل".او داشت به طرفم می آمد که دو دختر مرا به عقب هل دادند و من خیلی خیلی از او دور شدم.....

مایکل داخل هتل رفت و یک بوسه ی دیگر برایمان فرستاد.من نتوانستم خودم را کنترل کنم و به زمین افتادم .زمینی که هنوز داشت به خاطر دیدن مایکل می لرزید و گریه می کرد.! این احساسات در درون من شکل گرفته بود و من همچنان به صورت مایکل که پیش رویم بود خیره شده بودم و به گریه کردنم ادامه دادم اما اشکی از چشمانم فرو نمی ریخت، من دچار شک شده بودم و تقریبا بیهوش بودم،سعی می کردم  در آن موقعیت خودم را آرام  و خونسرد نگه دارم...رویای من سرانجام حقیقت یافته بود : من مایکل جکسون را دیده بودم...!

ما تصمیم گرفتیم به هتلمان بر گردیم و در آن شب دیگر مایکل را ندیدیم . ما باید بلند می شدیم و به سرعت به Earls Court  می رفتیم....

ترجمه : فاطمه MJ

ادامه دارد...

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 17:46 توسط فاطمهmj| |